یه یکشنبه آبی و صاف
گل پسرمٌٍ؛ 
به شکرانه وجود تو بعد از سه سال زندگی با عشق همه دور هم جمع شدیم.
امروز من و پدر خیلی خوشحالیم ،و جشن گرفتیم ،
رفتیم کلید طلایی و افطاری خوردیم، شِکر مامانی حسابی ناآرام بود و اصلاً نفهمیدم چی خوردم دیگه مادر شدن این چیزها رو هم داره بعد به اتفاق یکدیگر راهی شهر بازی شدیم .بازی مناسب سن شما نبود فقط تاب خوردیم.
هدیه پدر بلیط سفر به زیارت امام رضا بود.
کودکم....
فرصت ها هرگز تکرار نخواهند شد،پس تا فرصت هست قدر یکدیگر را میدانیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عزیزم پدر منتظر اذان بود

دوست داشتی بغلت کنم ولی مادر در حال شکار لحظه ها بود

فدای اون نگاه های پر از حرفت

عشق پدر ،محمد امین خان پدر عاشق پسرش می باشد. قدرش را همیشه بدان و احترامش کن.

اومدیم شهر بازی به همراه پدر



یه یکشنبه آبی و صاف
