اولین مسافرت محمد امین خان
چهارشنبه 28 ماه رمضان ساعت 12شب به همراه پدر و دوستش راهی خونه مامااینا شدیم .ساعت 2و نیم بود که رسیدیم.قرار گذاشته بودن که بریم بازفت،و خاله هم از اهواز به ما ملحق بشه. ساعت 12ظهر بود که حرکت کردیم ،هوا خیلی گرم بود ،اوایل سفر آرام بودی ولی کم کم شروع به نق نوق بعد گریه های آرام و بعد تبدیل به جیغ های غیر قابل کنترل .کلافه شده بودم مجبور میشدیم بین راه بایستیم تا ساکت شوی،مشکلت این بود که می خواستی بخوابی و انتظار یک مکان راحت و باز را داشتی.بغلت میکردم و تکانت میدادم تا آرام شوی ،تقصیری نداشتی اولین مسافرتت بود و آشنایی نداشتی.خاله اینا تاراز ایستاده بودن و بساط کباب براه بود،نهار کوبیده بود مرغ هم کباب کردیم. هو...






