محمد امین خانمحمد امین خان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

محمد امین گل همیشه بهار مادر

عشق مامان

                               بهترینم کدامین گل زیبا را به قلب مهربانت هدیه کنم                           که لبخندت خود گلستانی از زیباترین گلستان گلهاست.   ...
12 شهريور 1392

دلبندم ....

عزیز مادر در حال پیچوندن تشک به خودش خیلی زیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد میخوامتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باارزشـــــــــــــــــــــــــــــترین هـــــــــــــدیــــــــــــــــــــــــــــــه ی خدا  دوســــــــــــــــــــتت دارم ای مهـــــــــــــــــــــــــــربان اینجا یا پدر رفته بودیم سوسن سرخاب خیلی زیبا بود از این همه زیبایی لذت میبردم ،این همه زیبایی در کادر جا نمیشه.... اینج هم شیلات بود و پر از ماهی ،صدایی جز صدای آب نمیشنیدی حیف که فرصت اندک بود و میبایست زود برگردیم...     ...
11 شهريور 1392

بیا ببین چی شده!!!!!

دلبند کوچک مامان  برا خودش مرد شده دیگه!!! خیلی وقت بود منتظر چنین اتفاقی بودیم ،چقد ذوق کردیم که خودت تنها تنها بدون کمک تونستی بشینی عزیز مادر،خنده هایت بی پایان و اندوه از زندگیت دور باد   ...
9 شهريور 1392

ما...ما...ما..ما.....ما..ما...

  عزیزتر از جانم امروز کلی لذت بردم و بارها و بارها خداوند را به خاطر فرشته زمینی شاکر شدم ماجرای امروز من جالبه   لذتی که همه مادرها یا تجربه کردن یا تجربه میکنند محمد امین مامان بزرگ شده .خیلی بزرگ شده.هرروز و هر بار و هر کاری که میکند و هر تغییری که   رخ میدهد جا میخورم. باورم نمیشه این همان محمدامین کوچولوی من است که بلد نبود انگشتش را به دهانش ببرد   و بارها و بارها انگشتش را توی چشمش فرو میبرد و گریه میکرد. پسرم،مامان وقتی عینک میزنه با تعجب نگاهش میکنی (پیش خودت میگی این دیگه کیه)،و وقتی عینک را در میارم به رویم لبخند میزنی و خوشحالی که مامانت برگشته . روی سینه ر...
5 شهريور 1392

HiSS هیــــــــــــــــــــــــس

  جان مادر چقد رفتارهایت  عوض شده من موندم از ادامه این راه میخواهم انصراف بدهم واقعاً خدا چه قدرتی به مادرهای ما داده بود یعنی ما هم کارهای شما را انجام میدادیم؟؟؟ تا حالا از ماما نپرسیم ولی حتما در ملاقات بعدی ازش سوال میکنم من در عجبم از این همه خلاقیت!!!! فدات بشم  حتی شیوه خوابیدنت هم عوض شده نمیدونم باید چطور بخوابونمت قبلاً رو پام تکونت میدادم تا بخوابی یا پدر بغلت میکرد تو بغلش میخوابوندت ولی الان واویلا ....هیچ طوری آرام و قرار نداری اصلاً شما بگو چطوری بخوابونمت من با روی باز میپذیرم وای چقد گریه، چقد گریه فرزندم آرام باش... بلاخره ایقد گریه میکنی و جیغ میزنی ت...
1 شهريور 1392

تولد مامان

    نمی خواهم خاطره فردایتان شوم امروز من باشید         بیقرار کودکی ام یادش بخیر...... قهر میکردیم تا قیامت و لحظه ای یعد قیامت میشد. کاش همیشه..           در کودکی می ماندیم تا به جای دل ها یمان سر زانو هایمان زخمی می شد..... ...
26 مرداد 1392

طنین آسمانی

  پسرکم ،شب های قدراست ، حال و هوای آدما عوض شده ،دلها صاف تر ،پاک تر و نزدیک تر به خدا شده است ،هر کسی دنبال یه گوشه ای میگردد تا تنهایی با خدای خودش دردودل کند.پسرم  تو این شبا بنای زندگی انسان بر این است که حالی به حالی شود تا روحش صیقل خورده،امتحان داده  و به کمال برسد. 21تا 23 ماه رمضان را با دایی رفتیم پیش ماما،پدر شرایط اومدن نداشت و این شبهای عزیز مسجد میرفت ،منم بخاطر شما خانه دار بودم و شبها با تی وی که مراسم حرم امام رضا را نشان می داد شب زنده داری میکردم. یا رب به کرم بر من درویش نگر                  در من منگر در ...
24 مرداد 1392

ادعونی استجب لکم

  ای نکونام ترینم! خدا جانم سلام ! ای خدا ! ای مهربان ترین مهربانم ! ای خدا !ای تنها مهربان و یکتا بخشنده ام! به خدا که دوستت دارم خدا! ای خدای رحمن و رحیم! ای که عاشق تمام نام های توام! یا لطیف جبار و یا عزیز قهار! خدا جانم دوست داری چگونه صدایت کنم و چگونه بخوانمت؟ خدا!چگونه حست کنم و لمست کنم و درآغوش بگیرمت؟ به خداکه دوست دارم از بنده ات راضی باشی خدا! یا سریع الرضا! ای رضاترین و راضی ترین! خدا جانم تو را به نامی که خودت خود را بدان می خوانی می خوانم! و خدا جانم بدان نام قسمت می دهم و استدعا می کنم که بود و نبود مرا در خودت محو کنی! خدا جانم خودت فرموده ای که(ادعو...
20 مرداد 1392